مسافرکوچولو و تفریح و سرگرمی

تفریح و سرگرمی

« خواهش دعا »

علیرضا غفوری
   

شخصی با هیجان و اضطراب به حضور امام صادق ( ع ) آمد و گفت : « درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، که خیلی فقیر و تنگدستم . » امام : « هرگز دعا نمی کنم . » _ چرا دعا نمی کنید ؟! « برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است . خداوند امرکرده که روزی ررا پی جویی کنید و طلب نمایید . اما تو می خواهی در خانه خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی !

 

نظر بدهيد

دوشنبه 23 آبان 1390، ساعت 17:33
دسته بندي ها: داستان 
   

امتحان هوش

علیرضا غفوری
   

تا آخر،هیچ یک از شاگردان نتوانست به شوالی که معلم عالیقدر طرح کرده بود جواب درستی بدهد هرکس جوابی داد و هیچ کدام مورد پسند واقع نشد. سوالی که رسول اکرم(ص) در میان اصحاب خود طرح کردند این بود :در میان دست گیره های ایمان کدامیک از همه محکمتر است؟

یکی از اصحاب:نماز

رسول اکرم:نه

دیگری:زکات

رسول اکرم:نه

سومی:روزه

رسول اکرم:نه

چهارمی:خمس

رسول اکرم:نه

پنجمی:جهاد

رسول اکرم:نه

عاقبتجوابی که مورد قبول واقع شود از میان جمع حاضرواقع نشد،خود حضرت فرمود:«تمام این هایی که نام بردید کار های بزرگ و بافضیلتی است،ولی هیچ کدام از این ها آنکه من پرسیدم نیست.محکم ترین دستگیره های ایمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست.»

 

1 نظر

يكشنبه 2 مرداد 1390، ساعت 14:36
دسته بندي ها: داستان 
   

افسانه ی روستایی و دزد

علیرضا غفوری
   

یکی بود،یکی نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود. در روزگار قدیم،یک مرد روستایی روز ها کار می کرد و یک ریال مزد می گرفت. او پول را به خانه می آورد و روی طاقچه می گذاشت.یک روز غروب،وقتی که به خانه آمد،پول هایش را ندید.روز های بعد همین اتّفاق می افتاد.

سرانجام،مرد روستایی،پیش یک پیرزن رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد. پیرزن گفت:« اگر یک ریال به من بدهی،به تو می گویم چه کار کنی.»

مرد قبول کرد،و یک ریال به پیرزن داد. پیرزن گفت:«از اینجا که رفتی مقداری چسب بخر و روی طاقچه بریز،بعد یک ریالی ات را روی آن بگذار.تا می توانی،به دیوار نزدیک طاقچه سوزن فروکن.توی حوض هم یک مار آبی بینداز.دو کبوتر را روی درخت بنشان و دو سگ هم به درخت حیاط ببند. آن وقت به خیال راحت سر کارت برو.

مرد به خانه آمد و تمام کارهایی را که پیرزن گفته بود انجام داد،نزدیک ظهر دزد آمد که پول را بردارد؛اما دستش توی چسب فرو رفت و کثیف شد.بعد خواست دستش را با دیوار پاک کند که سوزن ها به دستش فرو رفت و خون آمد.

مرد به حیاط رفت تا دستش را بشوید.ماری که توی حوض بود،دستش را گزید. دزد رو به آسمان کرد و گفت:«ای خدای بزرگ کمکم کن!»در همین وقت کبوترها به چشم های او نوک زدند.مرد در را باز کرد تا فرار کند. سگ ها او را گرفتند و به زمین زدند.

 

نظر بدهيد

يكشنبه 22 خرداد 1390، ساعت 14:18
دسته بندي ها: داستان 
   

قران برتر است یا تورات؟

علیرضا غفوری
   

به حضرت محمد می گویند:قران برتر است یا تورات.

حضرت می فرماید:قران.

می گویند:چرا؟

حضرت می فرماید:همه ی چیز قران با تورات مساوی است فقط به خاطر یک آیه قران برتر از تورات است آن هم آیت الکرسی است.

 

نظر بدهيد

شنبه 6 آذر 1389، ساعت 19:39
دسته بندي ها: داستان 
   

عید آسمانی

علیرضا غفوری
   

عید آسمانی

حضرت امام رضا علیه السلام به نقل از جدّش امام صادق علیه السلام فرمود: «روز غدیر خم، درآسمان مشهورتر از زمین است».

عید پر برکت

 

نظر بدهيد

سه شنبه 2 آذر 1389، ساعت 19:30
دسته بندي ها: داستان 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره...

 
 
یا صاحب الزمان

 

 

 

ورود

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

آمار

 
  بازديد كل: 5641
بازديد امروز: 4
بازديد ديروز: 8
تعداد مطالب: 78